مرد آن باشد که در ناخوشی، خوش باشد در غم،شاد باشد زیرا که داند آن مراد در بیمرادی پیچیده است در آن بیمرادی امید مراد است و در آن مراد غصه رسیدن بیمرادی
عشق يه جور بازيه. يه بازی قانونمدار. اولين قانونش اينه که نقشی رو که از اول انتخاب کردی تا آخر بری وسط بازی عشق عين وسط يه تئاتر حرفهای نميشه نقش عوض کرد
تعدادی از نقشهای مورد علاقه من: ناصح مشفق دانای کل بچه کوچولوی حرف گوش کن بچه کوچولوی شيطون حرف گوش نکن شاه رعيت لوس خودخواه جوجه اردک زشت بزرگوار هرزه شيرين پيشی نازی آغوش گرم
مسيح رستگاری خود را مديون پونتيوس است. چرا کسی نيست تا تاج خار بر سرم بگذارد؟ من رخسارم را غرقه در خون میخواهم. کسی نيست که تاب سوراخ کردن دستان با ميخ را داشته باشد؟ ديگر کسی را مصلوب نمیکنند؟ چه کس به خود اجازه داد، تبليغ عليه خشونت را آغاز کند؟ ادبيات با نرم کردن دلها و دستها و زبانها، لذت شکنجه شدن و بخشوده شدن را از بشر گرفت.
زندگی میکنم به عشق آن چند لحظه، بعد از خواب، قبل از بيداری. من هر روز پايان داستان خوابم را خودم میسازم در همين اندک دم. زمانی که اختيار مطلق جهانم را دارم. زمانی که هر چه میخواهم دارم، که تو را دارم. زمان نشئهگی بیخماری.
توصيه من به شما جوانان مجرد اين است که از مشاهده اين برنامه تلويزی "هزار کير نخورده" جدا خودداری نمايند. حالا هر چی.... دعوا، قهر، آشتی، کتک، بیآبرويی.... اينا يه ورش. ولی اگه کسی نباشه صبحها نافت را ماچ کنه تا خواب را بيرون بکشه ميدونی چقدر سخته تا آخر روز تو دنيای خواب غوطه ور بودن!!
شما واجد صلاحيت احراز اين شغل نيستين چون زن هستين شما واجد صلاحيت پذيرش در اين رشته نيستيد. چون هيچ سهميهای نداريد شما واجد صلاحيت عبور از اين در نيستيد. چون از قد و وزن استاندارد برخوردار نيستيد. شما واجد صلاحيت اين عشق نيستيد چون اينی هستين که هستين
ديشب بعد از مدتها از اون پيچی رد شدم که خوشت ميومد چقدر قشنگتر از قبل شده بود حساب کن درختها و سبزههاش حداقل ده سال پيرتر شدن واسه بازه کوتاهی از زمان به خودم گفتم يه عکس از اينجا واست بفرستم که يادم اومد نميشه واسه مردهها عکس فرستاد
تکرار، تکرار، تکرار تکرار شيرين، بازت میخوانم ميدانی چرا از تو گزيران است؟ چون به جای لذت performance با شکوه را میجويد. و شکوه، مکرر نمیشود. و لذت مکرر میشود.